این مطلب یک کار کلاسی مربوط به درس جامعه شناسی توسعه است که این ترم با استاد فاضلی داریم.
با توجه به وضعیت ایران ایا با استدلال مک کله لند موافقید یا مخالف؟
نظر مک کله لند: به طور خلاصه مک کله لند معتقد می باشد انچه در پس نظریه های وبر در باب اخلاق پروتستانی وجود دارد ویژگیهای شخصیتی است و یا به عبارت دیگر انگیزه برای پیشرفت.او سعی کرده است که بین دوره های پیشرفت اقتصادی در جوامع و وجود انگیزه های پیشرفت در میان مردم جوامع در همان زمان ارتباط برقرار کند.(بروِ،۱۳۷۰،۸۸)
به نظر من انگیزه ی پیشرفت شاید یکی از عوامل و یا به عبارتی نقطه ی شروعی برای پیشرفت اقتصادی باشدولی این عامل بدون تعامل با محیط ،کاری از پیش نمی برد و تنها صرف در نظر گرفتن ان صحیح نمی باشد.
اگر هر حرکتی از وابستگی به استقلال را حرکتی در جهت توسعه در نظر بگیریم به کرات شاهد این حرکات در جامعه ی ایران بودیم پس چرا با توجه به ان هنوز کشور ایران یک کشور توسعه یافته نیست؟
مطمئنا انگیزه های پیشرفت حرکت های بنیادی و انقلابی را به دنبال دارد ولی با این وجود ما هنوز حاقل از نظر اقتصادی پیشرفت چشمگیری نداریم.
موانع ساختاری توسعه در ایران:
۱.ساختار چند گانه:ایران یک کشور وابسته است و متناسب با ان دارای ساختار چند گانه .علاوه بر زمان حال ما در گذشته نیز با ساختار چندگانه رو به رو بودیم مثلا در زمان احمد شاه جزیره ی صنعتی به وجود امده با خود ساختار چند گانه را برای ما به ارمغان اورده بود که این نوع ساختار خود یکی از موانع پیشرفت ما بود.
۲.عدم رشد متوازن:رشد متوازن رشدی است که هدف از ان ایجاد رشد و توسعه ی هماهنگ در کلیه ی بخش های اقتصاد است.ولی ما در ایران رشد متوازن نداشتیم و در هر دوره شاهد پیشرفت یک بخش اقتصادی بودیم مثلا در دوره ی رضا شاه صنایع نظامی رشد بیشتری نسبت به سایر بخش ها داشت.
۳.توسعه گرایی دولتی:در کشور ما بورژوازی داخلی ضعیف بود از این رو لازم بود که دولت در اداره ی کشور نقش عمده ای را ایفا کند .از انجا که دولت های ناکارامد نیز با شاهان مستبد اداره ی کشورها را دردست گرفتد موانع پیشرفت اقتصادی به جای کمتر شدن افزایش پیدا می کردند.
۴.عدم حمایت دولت از صنایع داخلی : یکی از عوامل عدم توسعه در ایران می باشد. در برخی از موارد دولتهای حاکم حتی توان حمایت از صنایع داخلی را نداشتند و با این کار صنایع داخلی روز به روز ضعیف شده و قدرت رقابت با صنایع خارجی را به کلی از دست می داد.
۵.موقعیت وابستگی و حاشیه ای بودن و اقتصاد تک محصولی:یکی از عواملی که فوران از ان یاد می کند البته برای شکست انقلاب ایران توسعه ی وابسته در زمینه ی اقتصاد و موقعیت حاشیه ای ایران در نظام جهانی بود این عامل باعث می شد ایران در لحظه های حساس و بحرانی نتواند روی پای خود بایستد مثل تحریم اقتصادی ایران توسط غرب در زمان ملی کردن و سقوط قیمت نفت که به اقتصاد ایران ضرربالایی را وارد کرد.(فوران،۱۳۸۰،۱۳)
۶.وجود نظام حکومتی مستبد:نظام حکومتی مستبد که اجازه ی هیچ کاری را به مردم نمی دادند یکی از عواملی بود که می توانست انگیزه ی پیشرفت مردم را سرکوب کند.مثلا رضا شاه پولی که از کرایه ی نفت به دست میاورد را به جای به کار گرفتن در بخش صنعتی و تولید وارد دربار می کرد و هیچکس هم حق اعتراض به این وضعیت را نداشت.
۷.عدم ظرفیت دولت:دولت ایران در دوره های مختلف دارای ظرفیت پایینی بوده است. همانطور که امروزه هم شاهد ان هستیم بسیاری از طرح های عمرانی نه در زمان مورد نظر و نه با بودجه های اختصاص داده شده به پایان نمی رسد.
نتیجه:
با توجه به عوامل فوق ،ساخت داخلی و رابطه ی کشورها در عرصه ی بین المللی نیز در پیشرفت و عدم پیشرفت انها موثر است پس نمی توانیم بدون در نظر گرفتن ساختارها و محیط اجتماعی که مانعی در راه پیشرفت و توسعه ی کشور ها می باشد و تنها با در نظر گرفتن انگیزه ی یشرفت به توضیح وضعیت پیشرفت اقتصادی و سطح توسعه یافتگی بپردازیم و تنها دلیل را در عوامل روان شناسانه جست و جو کنیم .داشتن انگیزه ی پیشرفت با یاری ساختارها و محیط اجتماعی جوامع را به پیشرفت نزدیک می کند.
منابع:
۱.ازکیا،مصطفی و غفاری،غلامرضا،جامعه شناسی توسعه،تهران:نشر کیهان،چاپ ششم،۱۳۸۶
۲.فوران،جان،مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی در ایران(از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی)،ترجمه ی احمد تدین،تهران:نشر غزل،چاپ سوم،۱۳۸۰
۳.رایان روکس،برو،جامعه شناسی توسعه(توسعه و توسعه نیافتگی )،ترجمه ی دکتر مصطفی ازکیا،نشر توسعه،تهران :چاپ اول،۱۳۷۰
خیلی توجهم جلب شد و با این تبلیغاتی که دیدم خیلی مشتاق شدم که هر جور شده همین هفته برم و از نزدیک ببینم این چه بازاری که این همه خرج تبلیغش رو کردن با کلی مانور روی سنت و فرهنگ.
خلاصه روز جمعه با خانواده رفتیم تا عوامل سنتی و فرهنگی رو از نزدیک مشاهده کنیم .
به نظر شما چی دیدیم؟سنت؟ فرهنگ ؟یا ترکیبی از این دوتا؟
یه بازار بزرگ و طولانی که هر کاری می کردی نمی تونستی راضی چیزی بخری و هر چی جلوتر می رفتی پشیمونتر میشدی و کلی عذاب وجدان بهت دست می داد که چرا نشستی تو خونه درسای عقب افتادت رو بخونی و چرا انقدر وقت خودت رو به بطالت گذروندی.
والا تمام سعیمونو کردیم تا عوامل سنت و فرهنگ رو شناسایی کنیم ولی ولی ولی ولی به جز یه مشت خرت و پرت چیزی ندیدیم البته فکر کنم یه عامل سنتی پیدا کردم که اونم جنسای بنجول واسه عصر هجر بود.
این بود جمعه بازار ما.
اخه من نمی دونم چرا این همه تبلیغات واقعا این لازم بود که با دست خودمون ابروی خودمون رو ببریم حالا ما که خودی بودیم جلوی اون همه مسافر واقعا باعث سر افکندگی بود.
اییییییییییییییییییییییییی روزگار........
اروم صداش بزنیم خیلی اروم و اروم و به قلب کوچیکمون دعوتش کنیم اره
یک بارم که شده ما خدا رو دعوت کنیم.
اندکی صبر سحر نزدیک است