باز هم شنیدیم که همه باید یاری کنند تو همه ی زمینه ها نحوه ی مصرف کردن رو اصلاح کنند تا چند روز دیگه هشتمون گرو هفتمون نشه.
خوب حالا می خوام یه داستان براتون بگم البته داستان که نه یه واقعیتی که توش ظاهرا افراد دارن سعی می کنن به اصلاح الگوی مصرف توجه کنن....
تو سال جدید یعنی بعد از عید که اومدیم دانشگاه تصمیم گرفتیم دو تا برنامه اجرا کنیم بالطبع بایستی قبل از هر چیز واسه برناممون مجوز می گرفتیم واسه خاطر همین نامه نگاری ها رو شروع کردیم.
اول یه کاغذ برا چکنویس بعدشم برای هر برنامه یه کاغذ برای پاکنویس.سرتون رو درد نیارم این نامه بعد از کلی امضا گرفتن راهی سازمان مرکزی شد و باز طبق معمول همیشه یه سری پس لرزه هایی رو همراه با شوک بهمو ن وارد کردن که خوب ما دیگه به این شوکا عادت کردیم ....
بعد از چند روز منتظر موندن دوباره ما رو ارجاع دادن به دانشکده یعنی دقیقا زمانی که داشت کارها تموم می شد ما برگشتیم به نقطه ی صفر.
خوب این قسمت قضیه هم زیاد مهم نیست چون ما اصولا به این کاراشون عادت داریم.که بعد از کلی پله بالا و پایین کردن همین که میرسیم به بالا دوباره می فرستنمون پایین و می گن دوباره بدو بیا بالا.
همین الان که من در خدمتتون هستم و دارم می نویسم برای اجرای دو تا برنامه بالاتر از ۳۰ برگه استفاده شده که چی فقط دو تا برنامه اجرا کنیم.
حالا این به کنار اگه زمانها ی تلف شده رو کنار هم بذارم می تونم به طور قطع بگم به مدت ۲۰ ساعت فقط دوندگی کردیم بماند اون روزهای انتظاربرای پاسخگویی .
و بماند اون هزینه هایی که برای هماهنگی کردنها صرف شد .
خوب حالا شما قضاوت کنید توی جامعه ای که برای دو تا برنامه ی خیلی پیش پا افتاده ی دانشجویی بیش از ۳۰ کاغذ استفاده می شه بیش از ۲۰ ساعت باید دوندگی کنی و .....
چطور می شه در سطح کلان تر صرفه جویی کرد؟
شایدم منظور از اصلاح الگوی مصرف چیز دیگه ای و ما نمی دونیم....
پاورقی:بالای همه ی نامه قید شده سال اصلاح الگوی مصرف مبارک
امروز سر ایستگاه سرویس ایستاده بودم که بیام دانشگاه یهوی یه ماشینی پرشیای نقره ای دیدم که یه دسته گل خیلی بزرگ روی کاپوت جلوش بود کلی ذوق کردم گفتم ااااااااا ماشین عروس یه خورده که جلوتر اومد دیدم کلی تور مشکی بهش اویزون و جلوشم یه قاب عکس بزرگ که عکس یه مرد تقریبا میانسال توش بود.
تا اخرین لحظه ای که این ماشین دیده می شد من نگاه کردم.برام جالب بود اخه واسه چی گل به اون بزرگی؟انگار هر چی گل بزرگتر باشه عاقبت ادم تو اون دنیا بهتر می شه که این ادما با هم تو گل خریدن برای مراسماشون رقابت می کنن.مردم پول ندارن نون بگیرن اینا گل به اون بزرگی می ذارن رو ماشینشون اونم چی فقط برای یه مراسم تشییع.
با دیدن این صحنه یاد خواهرزادم افتادم همین عیدی بود که داشتیم صحبت می کردیم می گفت از دانشگاه که داشتن بر می گشتن تقریبا ساعت ۲ بعدازظهر گفتن بریم مسجد و نماز بخونیم چون تا خونه بریم خیلی دیر می شه خلاصه وضو گرفتن که برن داخل یه اقایی اومد گفت اجازه ندارین برین تو مسجد پرسیدن چرا گفتن این مسجد فقط برای مجالس ختم و تا یک ساعت دیگه قرار اینجا مراسم برگزار بشه شما نباید برید داخل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من یکی که از حرف اون اقا مونده بودم .د اخه مگه می شه مسجد برای نماز خوندن نباشه ؟ مگه می شه مسجد فقط برای مجالس عزا باشه؟...............
تو جامعه شناسی یه نظریه هست با عنوان نظریه کارکردگرایی .این نظریه می گه که هر پدیده ای تو جامعه یه کارکردی داره و هیچ پدیده ای بی کارکرد نیست حتی اگه کژکارکرد باشه.
البته اینم می گه که احتمالا با مرور زمان برخی از پدیده ها کارکرد اولیه ی خودشون رو از دست می دن و کارکرد جدیدی پیدا می کنند.
از قرار معلوم مساجد هم دارن تغییر کارکرد می دن شدن جایی برای برگزاری مراسم ختم جایی برای غیبت کردن یا خوابگاه مسافران نوروزی و تابستانی و........
امیدوارم مساجد کارکرد خودشون رو حفظ کنن و اگه قرار کارکرد جدیدی پیدا کنند کارکردای خوبی باشه نه این کارکردای که داره به تدریج پیدا می کنه.
و باز هم امیدوارم مردم بفهمن که با اسراف کردن فقط عذاب اون کسی که دستش از این دنیا کوتاه بیشتر می شه نه اینکه فکر کنن با گلای بزرگ می تونن گلستانی برای از دست رفته هاشون بسازن.
که انتظار بهار را می کشند ، بهار در راهست ، آرام باش ، صدای هیاهویش در کوچه غوغا می کند ،
بهار می آید ، به پشت در رسیده است ، من را چه کار با بهار ؟
در نگاهم آب و خاکی برای جوانه نیست ، گلی در خانه ی دل ندارم که بلبل از برایش آواز سر دهد
، شمعی ندارم که پر پروانه را عاشقانه در آغوش بگیرد و خاکستر کند ، من هیچ ندارم !
بهار در می زند ، با تمام رج های قالی پوسیده ی دلم آرزو می کنم تو باشی ، آن گاه من جای بهار ،
بهاران می شوم در راهت . . .