تبليغاتX
کوله پشتی
 

چند روزی بود که درگیر عروسی فامیلامون بودیم و از خبرایی که تو محله دهن به دهن میچرخید و یه جورایی مثل توپ داشت پخش می شد خبر نداشتیم .

خبر خبر داماد شدن داداشم بود یه بنده خدای البته از خدا بی خبری همه جا پخش کرده بود که داداشم با یکی از دخترای  محل عقد کرده .این خبر  علاوه بر این که تعجب خیلیا رو برانگیخته بود مثل توپ تو محل پخش شد.هر کس ما رو می دید بهمون تبریک می گفت  یکی گله می کرد که چرا خبرشون نکردیم یکی می گفت پسر شما با اون دختر ؟؟؟ یکی می گفت من باور نکردم .یه نکته ی جالب این قضیه این بود که یکی از دوستای بابام بهش تبریک می گه بابامم که ذهنش درگیر عروسی خواهرزاده و برادر زادش بوده بنا بر اون تبریک رو می پذیره و از این طریق به شایعات بیش از پیش دامن می زنه.

چند رو ز بعد از این قضیه و سرکوب کردن این شایعات با کلی ایه و دلیل اوردن که باباجان به خدا به پیر به پیغمبر نه ما و نه پسر روحمون از این قضایا خبر نداره شایعات کم و بیش سرکوب شد.

بعد از چند روز از شایعه ی اول پشت سر گذاشتن کلی مهمون که برای عرض تبریک تشریف اورده بودن و متوجه کردن اونها که این خبر شایعه ای بیش نبوده دیروز یه خبر دیگه شنیدیم که یکی از همسایه ها به خاطر ازدواج خواهرزادم با یه پسری که سال قبل ازش خواستگاری کرده بود بهمون تبریک گفت مامانم بازم گفت که بابا جان این خبر درست نیست و ازشون پرسید که شما از کجا شنیدی اونم گفت که تمام اهل محل می دونن و می گن جل الخالق اینا دیگه کین هنوز شایعه ی اول تموم نشده شایعه ی دوم خدا سومی رو به خیر کنه.

نتیجه ی اخلاقی که می شه از این قضیه گرفت این که هر چقدر هم که به سمت مدرن شدن و نو شدن پیش می ریم هنوزم خیلیا هستن که تفکرات قدیمی رو نمی تونن از خودشون دور کنن و خیلی کوته فکرانه به صفحه گذاشتن پشت این و اون روزشون رو شب می کنند و شبشون رو روز.

واقعا یه وقتایی به کار بردن وجدان کار بدی نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:38  توسط زينب ايرجي راد  |