تبليغاتX
کوله پشتی - من کیتی جنوویس و نا کارامدی سازمان در ایران

ساعاتی پس از نیمه شب دختری به نام کیتی جنوویس به هنگام بازگشت از محل کار خود به خانه در کریدور مجتمع اپارتمانهای محل سکونت خود مورد حمله ی مردی قرار گرفت.کیتی با قاتل خود گلاویز شد و بیش از نیم ساعت با فریادهای کمک خواستن همه ی همسایگان را از خواب بیدار کرد.طبق گزارش حداقل ۳۸ نفر از پنجره های اپارتمان خود ناظر کشمکش انها بودند نه تنها هیچ کس شخصا به یاری کیتی نشتافت بلکه حتی یک نفر به پلیس تلفن نکرد تا لااقل پلیس در این ماجرا دخالت کند و بالاخره کیتی در مقابل چشمان تماشاچیان بی تفاوت به قتل رسید.

انتشار خبر این ماجرا ی رعشه اور جامعه ی علمای اجتماعی را تکان داد.انان سخت به تکاپو افتادند تا علت یا علتهای احتمالی این بی تفاوتی را دریابند ایا بشر عصر ما عاطفه ی نوعدوستی خود را به کلی از کف داده است ؟ ایا ما انچنان اسیر تکنولوژی و ماشینیسم شده ایم که همچون ماشین در برابر مصایبی که بر سر همنوعان ما می اید بی تفاوت شده ایم ؟ایا انچه را که در اصطلاح علوم اجتماعی نوعدوستی می گویند چیزی جز یک لفظ تو خالی و پوچ نیست؟(کریمی٬ ۱۳۸۵)

این ماجرا سال ۱۹۶۴ در نیویورک اتفاق افتاد .

تقریبا دو سال پیش بود یعنی من ترم ۲ بودم که مشابه این اتفاق واسم افتاد البته خدا با من یار بود قضیه گلاویز شدن با قاتل نبود.

ساعت ۷ بود که داشتیم با دوستم از کلاس برمی گشتیم کوچه خلوت بود و یه ۲۰ قدمی مونده بود به در خونه که یهو  یکی از پشت یه ضربه ی محکمی به دستم زد و کیفم رو از رو دوشم برداشت.

من یه لحظه شوکه شدم و با دوستم شروع کردیم به داد و بیداد حالا بماند که اون موتوریا چه جوری کیف و زدن و چه قصدی داشتن از همه جالبتر عکس العمل همسایه ها بود.

یه همسایمون  که به اصطلاح سرهنگم هست همون لحظه از بالای پنجره داشت ما رو نگاه می کرد گوشی ام دستش بود بعد از کلی داد کشیدن پنجره رو باز کرد و گفت چی شد گفتم که کیفم دزد زد گفت خوب می خواستی مواظب باشی پنجره رو بست.

یه همسایه دیگه که اونم به اصطلاح قاضی بود وقتی این اتفاق افتاد تو حیاتش بود ولی به قول خودش از ترس این که  ترورش کنن از حیات بیرون نیومد.

واقعا برامون خیلی جالب بود رفتار این همسایه های روشنفکرمون.

حالا ربط این قضیه با ناکارامدی سازمانها چیه؟

موقع امتحانا بود که دیدم صابخونمون زنگ زد که یه احضاریه از دادگاه اومده بایستی بریم دادگاه ببینیم چی کار دارن منم گفتم الان موقع امتحانام و نمی تونم بیام خلاصه بعد از امتحان رفتم و دیدم حضرات ایات می گن رضایتی که داده بودی و تو پرونده بوده گمشده یه بار دیگه باید رضایت بدی!!!!!!!!!!!!!!!!

 


 کریمی٬ یوسف٬ ۱۳۸۵٬ تهران٬ نشر ارسباران٬ چاپ شانزدهم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 14:44  توسط زينب ايرجي راد  |